تبليغاتX
بارالهاعطرگل کی خواهد آمد؟
                    

بسم اللّه الرحمن الرحيم

 

یا مهدی ادرکنی

سپاس و ستايش خداوند را سزاست كه پروردگار عالميان است وبرترين صلوات و سلامها نثار نيكوترين آفريدگان خدا، حضرت محمد و خاندان پاك او باد، به ويژه امام دوران و صاحب زمان، حضرت مهدى حجّت منتظر (عجل الله تعالى فرجه الشريف)

(اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ فِي هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيَّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَويلاً)

شوق پرواز با منتظران

ما سايه نشينان ابر «اهل زمين» هستیم. كه پاى بر خاك داریم و فراتر از خاك را تجربه نكرده ایم،  كه تا ابر هست از ديدار خورشيد و از تابش مستقيم آفتاب محرومیم.

 (حضرت مهدى(عليه السلام) : «و امّا وَجهُ الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غَيَّبَها عَنِ الابصار السحاب .» «كيفيت بهره ورى از من در دوران غيبتم همچون بهره بردن از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان فرو پوشيده باشند.»  (كمال الدين، ج 2، ص 458)

امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرنده اى نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم خورشيد مى بينند و گرماى آفتاب را بر رگ و پوست خويش لمس مى نمايند.

بلكه اگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند و از گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به قله كوه نرسيده، ابرها را زيرپاى خويش ببينند و جمال دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظاره كنند.

منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن ابرهاى تيره غيبت، لحظه شمارى كنند.

امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى و ديگرسازى مى نهند و صخره هاى سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى در مى نوردند، ديرى نمى پايد كه به قله اى آفتاب گرفته دست مى يابند و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به تماشا مى نشينند.

لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و مجاهدت شان، بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانى شان را هرگز تسخير نمى كند. راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى زندگى ما را پوشانده است، چه مى بينند؟!

حدیث شیعه مهدی (عليه السلام)

سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است.

سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.

سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايى» است.

سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است.

«شوق رهايى»، «حركت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است.

«شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شكل گيرى «سلوك و عمل» است.

«شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد.

و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست.

اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية

و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى و الاستقامة

آمين یا رب العالمين

اشک شرم غفلت

اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل رابراى انتظار تو مهيا نساخته ايم.

اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را

اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .

اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم

اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم .

اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .

اماما، خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسيم كه هيچگاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .

اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان

اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.

اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .

اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.

اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .

اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .

اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، اما اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.

اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.

اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.

اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .

اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گره ها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.

اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.

اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.

اماما، تا پيش از طلوع خورشيد 57، تصوير روشنى از حركت جهانى تو نداشتيم كه چگونه مليونها انسان ، سر بر آستان تو مى سايند و به امر تو عاشقانه سر مى دهند و جگر گوشه هاى خود را تقديم مى دارند، در تو ذوب مى شوند و بسان پولاد، مقاومند، صخره وش جلوى دشمن تو صف مى بندند، زمين زير گامهايشان ، به لرزه درمى آيد، در عين حال چهره هاى آرامى دارند و لبهاى خندان و دستان يتيم نواز و قلبهاى پر از مهر و صفا.

ایمان آوردیم

اما، در فجر 57 و پس از طلوع خورشيد گرمابخش در بهمن سرد، به بهار خرم و شاد، كه همه آلاله ها در پاى تو مى ريزند، همه گلهاى سرخ سرخ بر تو لبخند مى زنند، همه مرغان نغمه خوان به عشق تو مى سرايند، همه چشمه ها، به عشق تو مى جوشند، گل و گياه به عشق تو جان مى گيرند و طراوت و شادابى مى يابند، ايمان آورديم .

ايمان آورديم كه دجال ها رسوا مى شوند.

ايمان آورديم كه سفيانى ها سر به نيست مى شوند.

ايمان آورديم كه فرياد تو، نداى حيات بخش تو، مهرورزيهاى تو، كران تا به كران را در خواهد نورديد و فوج فوج ، به سوى تو خواهند آمد و تو را چو نگينى در آغوش خواهند گرفت

اماما، نسيمى از بوستان عشق تو، در اين ملك وزيد، حيات آفريد، مردگان را زنده كرد و شورى عظيم انگيخت ، اگر خدا لطف كند و تو از پرده به درآيى و پا در اين ملك گذارى و آن نسيم دل انگيز، شبان و روزان بوزد، چه خواهد شد؟ آيا مرگ هم معنى خواهد داشت ؟ يا همه چيز و همه كس ‍ به آب حيات دست خواهند يافت و رقصان و پاى كوبان به سوى وادى ايمن ، وادى بى خزان ، وادى بى مرگ ، ره خواهند سپرد و در آن سرزمين بى گزند، جاودانه خواهند زيست

اماما، به عشق تو، زنده ایم و با اشك فراق تو بی صبرانه منتظریم ، اميد آن داريم كه به جمع ما، از سر مهر نظر افكنى و و ادرکنی یا صاحب الامر و الزمان که چشم به لطف و عنایت تو داریم آقا جان.   یاحق ( یا علی)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 4:8  توسط عبدالرحیم عربشیبانی  | 
                         بسم الله الرحمن الرحیم

مهدی جان کجایند سربازان تو؟ کجایند آنهایی که  در میدان نبرد نعره شیر ازدل برمیکشیدند؟

 گروهی دراین گلگشت خونين گلچین شدند وگروهی ازغم عصیان مفسدان و جاه طلبان گوشه

عزلت گزیدند.گروهی فریب شیطان خوردند وغرق درلذات دنیا گروهی زخم شمشیرهمچنان

برتن دراين وادي ناايمن گمنامند و منتظرالمهدي.

والعص ان الانسان لفي خسر...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 1:48  توسط عبدالرحیم عربشیبانی  |